پول برره؟؟!!
خسته ام
به وسعت اقيانوسهاي قافيه هاي حافظ خسته ام
به سليسي و رواني جويبارهاي هميشه جاري مصرعهاي نيمايي خسته ام
به اندازه دل پر غم و درد زمين خاكي از دست مردمان ، خسته ام
به اندازه دلهاي ابرهاي هميشه گريان خسته ام
به عمق شدت گلايه هاي برگهاي خزان از سوز به دوش كشيدن باد پاييزي خسته ام
از دست كوته نظري مردم مشرق خسته ام
به خاطر روح خاكستري مردم مغرب زمين خسته ام
خسته ام به وسعت تنهاييهاي سپهري و فرخزاد و فروغي و نيما
خسته ام به اندازه قد و قامت سرو نا اميديهاي نيما يوشيج
خسته ام به اندازه استخوان دردهاي آخرين لحظات شيشه عمر سپهري
خسته ام به وسعت قلب بي حد و اندازه تويي كه حرفهايم را ميخواني
خسته ام از كوچك كردن دنيا به اندازه يك نفر
خسته ام از بزرگ كردن يك نفر به اندازه دنيا
خسته ام از آنچه كه نمي توانم به دست بياورم
خسته ام از آنچه به دست آوردم و نميتوانم فراموشش كنم
خسته ام از بلند خنديدن مردماني كه غم را بيدار ميكنند
خسته ام از گريه هاي بلند غمگينهايي كه شادي را نا اميد ميكنند
خسته ام به عظمت درياهاي پر زرق و برق و مكر و فريب نگاهش كه ذره اي از آن را از من دريغ داشت
خسته ام،
خسته ام،
خسته ام....
