تبليغاتX
عشق،تنهایی،برره ای...

عشق،تنهایی،برره ای...

حضور یا ظهوری دوباره...

چیزی یا جایی که یک برره ای واقعی میخواد تا بتونه نفس بکشه

تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته

جهاني كه هر انساني تو اون خوشبخته خوشبخته

جهاني كه تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست

جواب هم صداييها،پليس ضد شورش نيست

نه بمب هسته اي داره، نه بمب افكن،نه خمپاره

ديگه هيچ بچه اي پاشو روي مين جا نميزاره

همه آزاد آزادن،همه بي درد بي دردن،تو روزنامه نميخوني نهنگا خود كشي كردن

جهاني را تصور كن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خود كامه،بدون وحشت و تابوت

جهاني را تصور كن پر از لبخند و آزادي

لبا لب از گل و بوسه،پر از تكرار آبادي

تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پر ميشه از سرمه

تصور كن جهاني را كه توش زندان يه افسانست

تمام جنگاي دنيا شدن مشمول آتش بست

كسي آقاي عالم نيست،برار با هم اند مردم

ديگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم

بدون مرز و محدوده وطن يعني همه دنيا

تصور كن تو ميتوني بشي تعبير اين رؤيا!!!!؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/07/29ساعت 10:42 بعد از ظهر  توسط آشنايي از برره  | 

توضیح نوخواد مگه کور بیدی

خوب بالا خره بعد از هفته ها یه حالی به حول قالب وبلاگم داده بیدم.

آخه نه شما قضاوت کنید خداییش نه خداییش کی تا حالا پنج تا موتور جستجو یه جا جمع وکرده

ولی من کرده بیدم اگه یه نظر به اون پایین وبلاگ در وکنید وبینید.حالا ورید حال در وکنید.

بام بر افکن،بتاب که خرمن تیرگی اینجاست.

بشتاب،درها را بشکن،وهم را دو نیمه کن

اندوه را بچین که رسیده است.

دیری است خود را رنجانده ای و روزن آشتی را بسته ای

خود را به صخره برتر خود رسان که نگین آرامش در انتظار توست.

همه و همه در شبهای برره

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/23ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط آشنايي از برره  | 

عشق و علاقه برره ای به روایت تصویر

همینطور که وبینید تصویر واضح بید پس من کمتر قمپز دروکنم بهتر بیده.

+ نوشته شده در  جمعه 1384/07/22ساعت 12:59 بعد از ظهر  توسط آشنايي از برره  | 

شادی در وکنم

امروز ۲۰ مهر ماه ۱۳۸۴ بیده که روز بزرگداشت حافظم بیده.در ضمن روز تولد منم بیده(چند نفرم برام هدیه در وکردن.) به همین مناسبت میخوام شادی در  وکنم و رقص برره ای به اجرا وزارم 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/07/20ساعت 2:33 بعد از ظهر  توسط آشنايي از برره  | 

شورای برره بالا و پایین در مورد اشتغال نظر در وکرده

چند روش براي خود  اشتغالي طبق گفتمان با  خان بالا برره و پايين برره از خودمون در وكنيم:

  • پيچهاي روي تاير ماشين پدرتان را شل كنيد
  • گربه تان را از بلندي بيندازيد،ببينيد واقعا روي چهار تا پايش فرود مي آيد
  • دندان هايتان را تيز كنيد
  • گربه تان را آب دهيد ببينيد رشد ميكند
  • درختي را بشوييد
  • به يك نقاشي گوش دهيد
  • يوناني ياد بگيريد
  • نظرتان را عوض كنيد
  • به خورشيد نگاه كنيد،ببينيد حركت ميكند
  • برويد جلوي آينه لبخند بزنيد
  • كفشتان را بكاريد
  • عرق كنيد
  • از پياده رو بالا برويد
  • خودتان را اذيت كنيد
  • با خودتان قهر كنيد و حرف نزنيد
  • روي سرتان بايستيد
  • تايپ كردن با انگشت پا را ياد بگيريد
  • آدم خاصي شويد
  • خيلي سريع تا يك ميليون بشماريد
  • دكوراسيون پاركينگتان را تغيير دهيد
  • نمايشنامه هاي شكسپير را به انگيليسي ترجمه كنيد
  • شما ديگه چه پيشنهادي داريد؟

تمام اين روشها به صورت تجربي به دست اومده باور نداري امتحان كن.گفتم تجربه ياد يه جمله زيبا  افتادم كه هيچ وقت يادم نميره اون جمله اين بود:تجربه بي رحم ترين معلمه دنياست؛چرا؟   چون اول امتحان مي گيره بعدن نمره ميده؟؟!!!!

اگه وقت كردي يه نموره به جمله اي كه در وكردم فكر در وكن  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/07/20ساعت 2:20 بعد از ظهر  توسط آشنايي از برره  | 

هم اکنون نویسنده شبهای برره از خودش معرفی در وکنه

طبق خواسته خانم سارا كه خواسته بيدن بنده معرفي در وكنم،بايد بگم الان وقتش بيد كه معرفي در وكنم خدمتتون:

اهل كاشانم

روزگارم بد نيست

تكه ناني دارم،خرده هوشي،سر سوزن ذوقي

مادري دارم،بهتر از برگ درخت

دوستاني،بهتر از آب روان

 وخدايي كه در اين نزديكيست

 لاي اين شب بوها،پاي آن كاج بلند

 روي آگاهي آب،روي قانون گياه

 من مسلمانم،

قبله ام يك گل سرخ،

جا نمازم چشمه،مهرم نور،

دشت،سجاده من

 من وضو با تپش پنجره ها ميگيرم

 در نمازم جريان دارد ماه،جريان دارد طيف

 سنگ از پشت نمازم پيداست

 همه ذرات نمازم متبلور شده است

من نمازم را وقتي ميخوانم

 كه اذانش را باد گفته باشد سر گل دسته سرو

 من نمازم را پي تكبيرة الاحرام علف مي خوانم

 پي قد قامت موج

 كعبه ام بر لب آب

 كعبه ام زير عقاقيهاست

 كعبه ام مثل نسيم ميرود باغ به باغ،ميرود شهر به شهر

 حجر الاسود من روشني باغچه است

 اهل كاشانم

 پيشه ام نقاشيست

 گاه گاه قفسي مي سازم با رنگ،مي فروشم به شما

  تا به آواز شقايق كه در آن زندانيست

 دل تنهايي تان تازه شود.

 چه خيالي،چه خيالي،...مي دانم

 پرده ام بي جان است

 خوب ميدانم حوض نقاشي من بي ماهيست

  من نميدانم

 كه چرا مي گويند،اسب حيوان نجيبي است،كبوتر زيباست

 و چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست.

 گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد؟

 چشمها را بايد شست،جور ديگر بايد ديد....

ياد باد ياد و خاطره سهراب سپهري

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/07/19ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط آشنايي از برره  | 

یه بوس برره ای

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/16ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط آشنايي از برره  | 

معرفی در وکنیم

خوب بعد از درگيريهايي كه برره بالا و پايين با هم داشتن و حلش وكرديم،برره مياد تا يه حرف تازه بزنه.خيليها ميگن چرا مطلب نمينويسي؟

خوب حالا مينويسيم.از كي و از چي و كجا بماند،فقط اين مهمه كه با برره بايد معناي تازه گي حش بشه.حالا برره اي كه من ميگم كجاست و آدماش چجور آدمهايي هستن كم ،كم معلوم ميشه.

برره و نويسندش ميخوان با همه دوست باشن و دوست داره كه بقيه هم با اون دوست باشن.يا به  قولي دوست داشتن را دوست دارد

خوب بعد از معرفي برره بايد خدمتتون عرض وكنم كه كنكور قبول شده بيدم دارم بال در ويارم

ايشاالله شيرينيش باشه باسه بعد.

+ نوشته شده در  شنبه 1384/07/16ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط آشنايي از برره  | 

سلام عرض وكنم

از اين تأخيرم عذر وخوام

سعي وكنم سريع تر به روز وكنم 

نظر يادتون نره دروكنيد

فيلا بااااااااااااااااااااي

+ نوشته شده در  جمعه 1384/07/15ساعت 5:5 بعد از ظهر  توسط آشنايي از برره  |