چن روز بید که به دلیل کمبود «گرد نخود اعلا» در برره، نتونسته بیدم «اطلاعات خیلی فوق خیلی سری» جدیدی در اختیارتون وذارم؛ ولی امروز ناب ترین گرد نخود دستم رسید. برا همین خورزوخان رو خیلی واضح تر از همیشه دیده بیدم و خودم هم سرحال تر از همیشه شده بیدم.

افشاگری امروزم در سطح خیلی کلان بید که ابروی خورزوخان رو وبره تا «من و دوستان» وتونیم در انتخابات پیروز وشیم. البته اینم وگم یکی از اعضای خانواده خورزوخان که جذب «دوبرره ها» شده گفته بید خورزوخان سال 1376 هجری شمسی با «جک استرو» وزیر خارجه وقت انگلیس در لندن دیدار داشته بید. حالا بعضیا اینو دست گرفت بیدن که «جک استرو» اون موقع وزیر خارجه نبید و 4 سال بعد وزیر خارجه شده بید. اینایی که این حرفا رو وزنن از پشت پرده پیچیده خورزوخان خبر نداشته بیدن و اگر افشاگری های امروز منو وخونن، وبینن که هرناممکنی درباره خورزوخان ممکن بید. البته ناگفته نمانه که «جک استرو» مادرزادی وزیرخارجه انگلیس بید و از نوجوانی در آپاراتی کنار «استودیوی استریوی برره» جک وزد، براهمین بهش میگن «جک استرو».
برا اینکه افشاگری بیشتری درباره خورزوخان داشته باشم، تیتروار و تند تند درباره اون افشاگری می کنم:
1- خوروزوخان 11تیر1311 هجری شمسی در پاستور با «اسداله اعلم» جلسه داشته بید و بعد از اون جلسه، «تیمورلنگ» دستور کشف حجاب زنان را صادرکرده بید.(تاریخ جلسه 2تا 11 داشته بید)
2- خورزوخان 11 اسفند 1329هجری شمسی دیداری با اوباما داشته بید و بعد از این جلسه، نفت ایران از حالت ملی خارج کرده بید و در اختیار انگلیسی ها گذاشته شده بید.(تاریخ جلسه تا مضرب 11 داشته بید، یعنی روزش که مضرب یک بید و سال این تاریخ هم مضربی از 11 به اضافه 7 بید)
3- خورزوخان 22شهریور 1333هجری شمسی دیداری با چارلی چاپلین داشته بید و بعد از این جلسه، امپراطوری عثمانی متلاشی شده بید و کشور ترکیه شکل گرفته بید. دلیل علاقه خورزوخان به ترکیه هم همین بید. (تاریخ جلسه 2 تا مضرب 11 داشته بید)
4- خورزوخان 11 آذر 1344، جلسه ای با احمدشاه قاجار در کاخ عالی قاپو داشته بید و اونو مجبور کرده بید استعفا وده تا بین کوروش و کریم خان زند، یکی به قدرت ورسه.(تاریخ جلسه 2 تا مضرب 11 داشته بید)
5- خورزوخان 22مهر1355 هجری شمسی در کنار اتوبان نواب بصورت کاملا سری و در داخل گاری شخصی اش، نشستی با آغامحمدخان قاجار داشته بید و پس از این جلسه رضاخان قلدر، مجلس رو به توپ بسته بید.(تاریخ جلسه 2 تا مضرب 11 داشته بید)
6- خورزوخان 22دی 1366 با «ریگان» وزیر خارجه وقت سوئد در لندن جلسه داشته بید تا دوستای من در انتخابات سال 1384 وربپرن. ای نامردا؛ آی پوریای ولی کجا بیدی؟!(تاریخ جلسه 2 تا مضرب 11 داشته بید)
7- ...
افشاگری هفتم رو برا غافلگیری خورزوخان گذاشتم برا بعد. ها. تازه؛ 7 عدد مورد علاقه «لژ خوروزوخانیا» بید؛ قبلا که گفته بیدم خورزوخانیا، ماسون بیدن. ها. اگه باور نداشته بیدید، وبینید که تاریخ همه جلسه ها شون که در بالا اشاره شده بید، 2 تا مضرب 11 داشته بید. ها. البته اسناد معتبرش هم در دفترم در خیابان منوچهری برره موجود بید؛ ها.
این خورزوخان رو دوباره دارم تار وبینم. ورم بازم گرد نخود اعلا مصرف کنم تا این خورزوخان از چنگم در نره.
پس فعلا تا افشاگری دوباره...
چند روز پیش به اتفاق پسر کوچولوم به «نمایشگاه دستاوردهای رفقا و رقیبای کیانوش» رفته بیدیم. داشتیم می چرخیدیم که یک لحظه دیدم کوچولوم دستمو ول کرده و گم شده بید. این ور و اون ور رو گشتم ولی انگار آب شده بید رفته بید توی زمین.

داشتم دنبال کوچولوم می گشتم که دیدم یه جایی خیلی شلوغ بید. جلوتر رفتم؛ دیدم چند تا از رفقا و چندتا هم از رقبای کیانوش، کوچولوی من رو دور کردن و دارن ازش مصاحبه می گیرم. یکی از اونا رو کنار کشیدم و گفتم «این بچه بید چرا باهاش مصاحبه در وکنین؛ این چی میدونه چی به چیه؟!».
اون بنده خدا هم با کمال خونسردی گفت: «میخایم شادش کنیم تا خاطره خوبی از نمایشگاه داشته باشه».
جلوتر رفتم ببینم دردانه ی من، چیا گفته بید. ظاهرا نظرش رو درباره یه «بزرگی» پرسیده بیدن و کوچولوی من هم که الهی نخودهای عالم فداش، داشت می گفت: «زیر پای من یه فیل بید و زیر پای اون فیله یه آدامس بید که اون بنده خدا به آن آدامس چسبیده بید».
واقعا من به کوچولوی خودم افتخار کرده بیدم؛ تو اعتماد به نفس، به باباش رفته؛ الهی قربونش برم...
اوه اوه؛ دیدی چی شد؛ رفتن من و کوچولوم به «نمایشگاه دستاوردهای رفقا و رقیبای کیانوش» و مصاحبه کوچولوم در این نمایشگاه، طراحی خورزوخان بید. می خواست ما بریم اونجا و کوچولوی من هم یه چیزایی بگه تا افکار عمومی از خورزوخان به سمت دیگری منحرف بشه.
اصلا نوشتن این مطلب هم کار خورزوخان بید. اول من و کوچولوم رو کشوند به «نمایشگاه دستاوردهای رفقا و رقیبای کیانوش» و چند ساعتی اونجا وقتمون تلف کرد. بعد با راه اندازی مصاحبه با کوچولوم افکار عمومی رو از خودش به سمت دیگه منحرف کرد. سوم من رو مجبور کرد با مصرف بالای «نخود اعلا» این مطلب رو بنویسم و این طوری نه تنها افکار عمومی بلکه افکار من رو هم از خودش به سمت دیگه ای منحرف کرد. میدونین اگر بجای این چند تا کار، خورزوخان رو می پاییدم چند تا سند می تونستم بر علیه خورزوخان در دفترم(واقع در خیابان منوچهری برره) تنظیم کنم؟! ...
تا یادم نرفته بهتون بگم که اگه علاقه ای به مصرف «نخود اعلا» ندارید، نگران نباشید؛ شما بدون مصرف اون هم می تونید خورزوخان رو ببینید؛ فقط کافی است «یخچال آبی نوا» بخرید و شب ها وقتی خانم بچه ها خواب بیدن، درب این یخچال رو باز کنین و با نور داخلش، خورزوخان رو ببینید؛ البته یادتون نره که بقیه چراغ های خونه باید خاموش باشه. وقتی خوروزخان رو می بینید اگه باورتون نشد اون خوروزخان بیده، در یخچال رو چند بار باز و بسته کنین، مطمئن خواهی شد که اون خورزوخان بید.
بازم دارم خورزوخان رو تار می بینم؛ برم بدنم به «نخود اعلا» نیاز داره. اگه اون رو مصرف نکنم خوروزخان رو یا نمی بینم یا تار می بینم. پس برم سراغ «نخود اعلا» ...
پس فعلا...
بعد از اینکه دیروز اولین مطلبم رو منتشر کردم، بی حال افتادم. هرچی هم «گرد نخود ناب» مصرف کردم فایده ای نداشته بید؛ آخه من تا حالا اینقدر فکر نکرده بیدم.
خلاصه؛ مجبور شدم برم پیش حکیم. چون قبل از رفتن به پیش حکیم، کلی «گرد نخود ناب» مصرف کرده بودم، «خورزوخان» رو به وضوح می دیدم؛ اما هرچی به حکیم، «خورزوخان» رو نشون دادم، باورنکرد همچین موجودی وجود داره...
اصرار از من و انکار از اون، تا اینکه بهم گفت: «خورزوخان» یه مساله فرعیه و اگه میخای خوب شی، باید به مسایل اصلی فکر کنی؛ به مسایلی فکر کنی که همه آدما اونو می بینن و مساله اصلی شونه...
خداییش این حکیم بین حکیما تکه و سرتر از همشونه ولی نمی دونم چرا اصلی ترین موضوع بشریت رو میگه فرعیه؛ اصلا مگه میشه به «خورزوخان» فکر نکرد؛ اصلا اگه به «خورزوخان» فکر نکنم پس به چی فکر کنم؟! ...
میگن تو ترکیه زلزله اومده؛ من شک نداشته بیدم که «خورزوخان» دست داشته تو این زلزله...
میگن «گلرخ» عاشق «مرتضی» شده؛ شک نکنین که کار «خورزوخان» بوده وگرنه دختربچه مدرسه ای رو چه به عشق و عاشقی؟! اصلا آدمی زاد رو چه به عشق و عاشقی؟! ...
میگن «تخم مرغ» گرون شده؛ بی شک کار «خورزوخان» بیده؛ چون از بس به این جنس مونث بها میده، مرغ ها رو هم پررو کرده بید...
میگن جوونا کار ندارن؛ من شک ندارم عاملش «خورزوخان» بید؛ چون من هرجا میرم «خورزوخان» رو میبینم؛ لابد تمام شغلای مملکتم اون اشغال کرده بید که کار نیست برای جوونا...
میگن مشکل مسکن داریم؛ قطعا بازم بخاطر «خورزوخان» بید چون گفتم که هرجا میرم اونو میبینم، پس همه فضای مملکت رو اشغال کرده بید ...
اصلا یه خط کش بدم دستتون. اگه یک کاری انجام شد و شخص شخیص بنده یعنی «نظام دوبرره» خوشم اومد، مطمئن باشید «خورزوخان» مخالف اون کاره؛ اگر هم شما «خورزوخان» رونمی بینید که مخالفتش هم ببینید، حرف من براتون سند باشه. اگه هم شخص شخیص بنده از اون کار خوشم نیومد یا اون کار، کار ضایعی بید، بدونید این کار قطعا تحت حمایت «خورزوخان» بیده...

بگذریم؛ سوختم داره تموم میشه. پس سریع چند تا افشاگری علیه «خورزوخان» داشته باشم. بنده اسنادی در دست دارم که در دفترکارم واقع در خیابان منوچهری برره موجود بید که نشون میدن «خورزوخان» میخاد شاخه نظامی شو راه بندازه. تصویر بالا هم تصویر بخشی از مهمات این شاخه است. «خورزوخان» تا حالا شاخه های سیاسی، فرهنگی هنری، رسانه ای، اقتصادیش رو راه انداخته بید و حالا شاخه نظامی هم اونا اضافه شده بید. باور کنید راست گفته بیدم. «خورزوخان» خودش بهم پیشنهاد ریاست این شاخه رو داد ولی قبول نکردم.
باور ندارید؟! پس صبر کنین شب 4شنبه سوری بهتون میگم. اون وقتی که اعضای شاخه نظامی «خورزوخان» اومدم آسفالت خیابونا رو با میخ سوراخ کردن و توی اون سوراخ، گوگرد سر کبریت ریختن و میخ رو کردن تو اون سوراخ و بعدش هم اصول «پوریای ولی» یادشون رفت و با پرت کردن سنگ بر سر میخ بیچاره، صداهای ناهنجار درکردن یا سیگارت انداختن یا فشفشه روشن کردن، اونوقت به حرف امروز من می رسید...
وای خدا انرژیم تموم شد؛ سرم داره گیج میره؛ «خورزوخان» رو دارم تار می بیننم؛ برم بازم «گرد نخود اعلاء و ناب» مصرف کنم تا دوباره «خورزوخان» رو واضح ببینم و بتونم توطئه هاشو خنثی کنم...
پس فعلا ...
















