|
عشق،تنهایی،برره ای...
|
|
دوباره اومدم سلام، دوباره اومدم .با يه كوله پشتي پر از حرفهاي تازه.گفتم شايد براي شروع دوباره با شادي شروع كنم بهتر باشه به ياد سريال طنز و شادي بخش برره
۱۵ راز از رازهاي شادي به نظرم ميتونه مطلب جالب توجهي باشه،خودتون رو لينكهاي زير كليك كنين ميفهمين: روز اول روز دوم روز سوم روز چهارم روز هشتم روز نهم روز دهم روز یازدهم روز دوازدهم روز سیزدهم روز چهاردهم منتظر پست بعدی در مورد رازهای عشق باشید راستی اونایی که نظر دادن و من هنوز سراغشون نرفتم باید منو ببخشن امیدوارم تو چند روز آینده جبران کنم و به همتون سر بزنم تا بعد....
نوشته شده در یکشنبه 1385/05/15ساعت 7:10 بعد از ظهر توسط آشنايي از برره |
دنگ دنگ(امسال رفت و سال جدیدم اومد...) سال رفت و سال اومد،سال به سال میاد روی عمر آدما،و زمان میگذرد...
دنگ...، دنگ ....
نوشته شده در چهارشنبه 1385/01/02ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط آشنايي از برره |
سال نو مبارک...
عشق يعني.... عشق يعني از خود بي خود شدن به بلور احساس تلنگر زدن آتش از درون زبانه كشيدن خزان را بهار ديدن در پس غرور ظاهري قلب را به پاكي آراستن زيباييها و لطافتها را با احساس در واژه گنجاندن عشق يعني گوهر را در صدف تنهايي نهان كردن عشق يعني آغازي شيرين و آتش جاودان با هر چه بوي تعلق دارد عشق يعني سوختن و ذوب شدن در بوته عشق عشق يعني لرزش همه وجود در برابر معشوق يعني زيبا ديدن،زيبا شنيدن،زيبا گفتن در حرير گرم و لطيف راه رفتن خوابهاي مينائي ديدن عشق يعني در آبي آسمان غرق شدن و آبي شدن عشق يعني تازگي يعني بهار... بهار اومد،عيدتون مبارك...
نوشته شده در یکشنبه 1384/12/21ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط آشنايي از برره |
منظرت خواهی سلام
از احوال پرسی و دل دادن و قلوه گرفتن که بگذریم،باید بگم واقعا ونظرت میخوام یکی یه خاطر این تاخیرم که دست خودم نبود دومی به خاطر اینکه قالب وبم چند روزی قاطی کرده بود سومی هم به خاطر اینکه قالب وبم به قول یارو گفتنی قات زده بود تمام لینکام از دستم رفت، خواهشا هر کس منو از قبل یا جدیدا لینک داده برام میل بزنه یا تو قسمت نظرات بگه تا دوباره لینکش رو قرار بدم راستس در مورد لوگوهام همین مطلب صدق میکنه. باز هم به خاطر این وضع آشفته پيش اومده منظرت ميخوام.
نوشته شده در سه شنبه 1384/12/16ساعت 10:14 قبل از ظهر توسط آشنايي از برره |
دره خاموش سكوت ، بند گسسته است.
كنار دره، درخت شكوه پيكر بيدي. در آسمان شفق رنگ عبور ابر سپيدي. نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش. نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين. كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر. ز خوف دره خاموش نهفته جنبش پيكر. به راه مي نگرد سرد، خشك ، تلخ، غمين. چو مار روي تن كوه مي خزد راهي ، به راه، رهگذري. خيال دره و تنهايي دوانده در رگ او ترس. كشيده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم: ز هر شكاف تن كوه خزيده بيرون ماري. به خشم از پس هر سنگ كشيده خنجر خاري. غروب پر زده از كوه. به چشم گم شده تصوير راه و راهگذر. غمي بزرگ ، پر از وهم به صخره سار نشسته است. درون دره تاريك سكوت بند گسسته است.
نوشته شده در چهارشنبه 1384/11/05ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط آشنايي از برره |
|
صفحه اصلي پست الکترونيک مرداد 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384
لينك دوستان آرشیو عکس به زودی میاد طراح قالب |